جامعه آمريكا پس از چندين دهه چشمپوشي و آزاد گذاشتن كودكان، گويا با يك نقطه «اوج» روبهرو شده است؛ يعني نحوه رفتار با كودكان وحشي سرسخت و خشن! در سال 2004، از هر سه معلم، يك نفر به خاطر رفتار «غيرقابلتحمل» بچهها، قصد ترك شغلش را دارد و يا دوستي را ميشناسد كه به همين دليل، كارش را كنار گذاشته است.

جامعه آمريكا پس از چندين دهه چشمپوشي و آزاد گذاشتن كودكان، گويا با يك نقطه «اوج» روبهرو شده است؛ يعني نحوه رفتار با كودكان وحشي سرسخت و خشن!
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب» به نقل از «نيويوركتايمز»، نظرسنجي «آسوشيتدپرس» در ماه گذشته، نشان داد، نزديك به 70 درصد آمريكاييها معتقدند كه مردم امروزي نسبت به مردم بيست تا سي سال پيش بسيار بيادبترند و در اين ميان، وضعيت كودكان از همه بدتر است!
«جان رزموند»، روانشناس كودكان در اينباره ميگويد: تعداد كودكان شيطان و بيتربيت كه اصول اوليه اخلاق و رفتار را نميدانند، بسيار افزايش يافته است. وي در حالي اين حرف را ميگفت كه در يك رستوران چهارستاره، مشغول صرف غذا بود و يك بچه كه اسكيت ميكرد، مرتبا دور ميز وي ميچرخيد و كودكي ديگر در حال تماشاي فيلم در نمايشگر دستي خود بود.
در سال 2002، تنها 9 درصد بزرگسالان معتقد بودند، كودكاني را كه در جامعه ميبينند، نسبت به بزرگترها با احترام رفتار ميكنند. بر مبناي آمار سازمان «پابليك اي جندا» سازمان غيرانتفاعي در سال 2004، از هر سه معلم، يك نفر به خاطر رفتار «غيرقابلتحمل» بچهها، قصد ترك شغلش را دارد و يا دوستي را ميشناسد كه به همين دليل، كارش را كنار گذاشته است.
حتي «مدونا» نيز كه آهنگ «بابا كم نصيحت كن» را خوانده، اعلام كرده است كه آدمي بسيار مقرراتي است و به عنوان يك مادر، نظارت شديدي بر كارها و نظافت خانه دارد. او ميگويد: «اگر بچهها لباسشان را كف خانه بيندازند و بروند، وقتي برگردند آنها را روي زمين پيدا نخواهند كرد».
از قرن 17 تاكنون، پرسش اين بوده كه اين روند جزو ذات كودكان است و يا علت آن، جامعه و محيط آنهاست. اما به نظر متخصصان كودكان، چيزي كه به تازگي به شدت تغيير كرده، رفتار اين كودكان با والدين و توقع والدين از آنان است.
دكتر «كيندلسون»، روانشناس كودكان در دانشگاه آكسفورد ميگويد: رفتار بيادبانه به ويژه با بزرگترها، چيزي است كه كودكان بايد به خاطر آن تنبيه شوند. بيشتر والدين ميخواهند بچههايشان باادب باشند، اما كسالت ناشي از كار و زندگي به آنان اين فرصت را نميدهد كه بر كودكان نظارت كنند. اينكه خودتان حوله وي را كه روي زمين افتاده برداريد، بسيار راحتتر از آن است كه او را براي انجام اين كار از پاي پلياستيشن بلند كنيد. وي آموزشوپرورش و مدت زمان حضور كودكان در مدارس را نيز علت اصلي ديگري ميداند.
اين در حالي است كه مربيان نيز احساس ناكارآمدي ميكنند.
بنا بر آمار مؤسسه «پابليك ايجندا» در سال 2004 از هر ده معلم، هشت نفر بر اين باورند كه دانشآموزانشان در تهديد آنان به شكايت از سوي والدينشان ـ اگر آنان بسيار سختگير و منضبط باشند ـ بسيار سريعالانتقال هستند و اين موضوع را به آنان يادآوري ميكنند. عده زيادي از اين معلمان، رعايت مقررات را بسيار جدي نميگيرند، چراكه «نميتوانند روي واكنش والدين يا حمايت مدرسه از آنان حساب كنند».
دكتر روزنفلد ميگويد: «والدين نيز خارج از كنترل هستند. ما هميشه ميخواهيم كودكان را سرزنش كنيم، اما اگر يك محور اشتباهي در اين مسئله وجود داشته باشد، آن روش، اشتباه تربيت والدين است».
متخصص ديگري ميگويد: عدم زندگي روحي والدين با كودكان، باعث ايجاد اختلافاتي ميشود كه در نتيجه كودكان را وادار ميكند براي فهماندن نيازهايشان به پدر و مادر، در برابر پرسشهاي آنان به داد و فرياد بپردازند.
اگر استرس، اجبار، خودپسندي و رقابت، عوامل ايجاد بيادبي كودكان در آمريكاي امروزي است؛ بنابراين، به نظر كارشناسان، درمان آن بايد يك روند ريشهاي داشته باشد، نه مقطعي. كودكان را سرزنش و بر رفتارهاي سطحي آنان تمركز نكنيم و با اعمال سياستهاي اجتماعي و آموزشي و والديني، به درمان اين بيماري بپردازيم.
اين به آن معني است كه زمان «كيفي» كمتري به كودكان بدهيم و زمان بيشتري را براي انجام كارهايي كه دوست ندارند انجام دهند به آنان بدهيم؛ مانند نشستن براي صرف غذا، انجام مكالمههاي مؤدبانه و همانگونه كه مدونا به درستي ميگويد؛ برداشتن لباسهاي آنان از روي زمين.