صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


صالح زماني

۲۴ تير ۱۳۸۶ - قبل از ظهر ۹:۵۵ تعداد بازديد: 6880 كد خبر: ۷۱۴۱۵

از عمده مباحثي که همواره در تمدن غرب، مسئله‌اي حساس و قابل توجه قلمداد مي‌شده، توجه به «مذهب» است. هرچند سال‌هاي بسياري از انزواي مذهب در غرب مي‌گذرد، اثرگذاري آن حتي به صورت‌هاي غير رسمي انکار شدني نيست. در واقع، اگر نتوانيم در اين سال‌ها، کليسا را همچون «نهاد ديني» در نظر بگيريم، ولي پرداختن به آن در قالب يک نهاد اجتماعي از آغاز سده هجدهم ميلادي قابل چشم‌پوشي نيست. به تعبيري ساده‌تر اينکه مسيحيت، همواره در مرکز تغييرات اجتماعي در غرب حضوري نسبتا فعال، اما غير رسمي داشته و امروزه جايگزين آن تجدد و نگاه‌هاي معطوف به آن است. در حقيقت، سال‌هاي زيادي مي‌گذرد که مسيحيت، اقتدار پيشين خود را از دست داده و عملا به ابزاري براي نمايش برخي شعاير و امور مناسکي و همين‌ طور بازيچه‌اي در دست نظام‌هاي سياسي مسلط در غرب مبدل شده است.

نکته قابل توجه ‌اين که امروزه، ديگر سياست‌هاي کليساي کاتوليک در راستاي سياست‌هاي نظام‌هاي سياسي غرب قرار گرفته و هرچند تبليغات موجود، حاکي از جدايي کليسا و مجموعه دولت است، سياست‌هاي پنهاني مشترکي براي پيشبرد اهداف تعريف شده وجود دارد که هيچ‌گاه آشكار نمي‌شود. در اين‌باره مي‌توانيم به برخي مواضع رئيس‌جمهوري ايالات متحده در باب جنگ‌هاي صليبي و همين طور موضع اخير پاپ درباره خشونت‌طلبي در اسلام اشاره کنيم.
در اين زمينه بايد گفت، چندي پش، كاردينال «راتزينگر»، مفهوم روح بخش جهاد را نمادي از خشونت تلقي كرده و آن را توجيه ناشدني با معيارهاي عقلاني مي‌داند. اين مواضع خصمانه و هتاکي‌هاي بي‌اندازه، هيچ ارزشي ندارد، مگر رضايت جنگ‌طلبان اشغالگري که براي خونريزي به دنبال فتواي پاپ و کليسا هستند. بسياري از صاحب‌نظران بر اين باورند که نقطه مشترک اين همراهي پنهان بين کليساي کاتوليک و نظام سلطه در غرب رويارويي جدي با اسلام است. غرب به خوبي مي‌داند که براي مقابله با موج اسلام‌گرايي، ديگر نمي‌تواند از هر ابزاري استفاده کند و به خاطر همين مسئله، مبارزه جديد خود را با تشويش اذهان و شبهه پراکني درباره حقايق رهايي‌بخش اسلام آغاز کرده است. در اين ميان، بازوي اجرايي اين طرح ضد اسلامي، کليساي کاتوليک است و اين بار پس از گذشت سال‌ها، کليسا به ياري سياست مي‌آيد. در راستاي اجراي همين سياست، به شيوه کاملا حساب شده‌اي، سال گذشته، «هنري کسينجر»، وزير امور خارجه اسبق ايالات متحده، به جمع مشاوران پاپ بنديک شانزدهم مي‌پيوندد؛ مشاوراني که بسياري از آنان حتي کاتوليک نيستند و همينطور ديدار جديد بوش و ديگر هم‌پيمانش، توني بلر از واتيکان و گفت‌وگوي مشترک آنان با پاپ، تنها گوشه‌هايي از اين ائتلاف شوم بين مذهب ابزاري و سياست غيراخلاقي در غرب است.

حال نکته‌اي که در اينجا بايد به آن توجه فراواني داشت، نگرش به طرح ايده گفت‌وگوي ميان اديان و ضريب کارکرد آن در جهان معاصر است.
در دنيايي که سران قدرت‌هاي بزرگ در هماهنگي با بزرگان کليسا، ذره‌اي به‌ اين ايده احترام نمي‌گذارند و حتي بارها سخن از جنگ و ستيز ميان اديان را پيش کشيده‌اند، چگونه مي‌توان به ‌اين ايده باور داشت؟
گفتني است، ذات گفت‌وگو، گوهري اسلامي است و اساسا موضوع تازه‌اي نيست که امروزه مطرح شده باشد. اسلام در آغاز ظهورش، حقيقتا پايه‌گذار گفت‌وگو در جهاني بود که قدرت‌هاي موجود در آن، دوران با ادعاي دربر داشتن هزاران سال تمدن براي رسيدن به اهداف سلطه‌گرانه خود، به راحتي خون يکديگر را به زمين مي‌ريختند و سال‌ها به ستيزه مي‌پرداختند. آنچه مهم است اينکه نبايد توجه به كاري اخلاقي و انساني، چون گفت‌وگوي اديان، ما را از شناختن توطئه‌هاي شيطاني قدرت‌هاي بزرگ در پوشش‌هاي گوناگون غافل کند.

امروزه سياست کشورهاي غربي، تماما در راستاي ضديت با اسلام برنامه‌ريزي مي‌شود و براي رسيدن به ‌اين هدف شيطاني، از هيچ تلاشي چشم‌پوشي نمي‌کنند. کليسايي که سال‌ها منزوي به حيات خود ادامه داده بود و ديگر رمقي در پيکره خود نداشت، چند سالي است که به خوش رقصي براي قدرت‌طلبان مشغول شده و نگاهش نسبت به حقايق بسته شده است.
در پي اين گونه مزدوري‌هاي ارزنده کليسا در باب توهين و جسارت به اسلام و مفاهيم آن، فضا براي تبليغات و‌ ترويج آنچه کليسا «مسيحيت» مي‌نامد، فراهم مي‌شود. آنچه در اين نوشتار به آن توجه مي‌شود، رويکردي جديد به همراه شناسايي يک استراتژي نوين در راستاي‌ ترويج آيين به انحراف کشيده شده مسيحيت است که در چند سال كنوني و همينطور پس از حادثه يازدهم سپتامبر در تقابل با موج اسلام‌گرايي و پس از آن به روي کار آمدن بنديک شانزدهم، که شهره ستيز با ديگر اديان الهي است، مطرح شده است. ‌ترويج اين نگاه در چندين فاز اجرايي به سامان رسيده است و هدف از گسترش روزافزون آن، ارايه مذهبي اصلاح شده در انطباق با اوضاع اجتماعي جديد و بدون توجه به جنبه‌هاي اصيل معرفتي فرستاده حق، حضرت عيسي مسيح است.

اين نگاه سرانجام دستاوردي جز مجموعه‌اي از اهداف از پيش تعيين شده نظام‌هاي لائيک در بر نخواهد داشت. اين سياست که بيشتر شبيه به تاکتيک «فرار از جلو»ست، مي‌خواهد ‌اين بار مسلمين را در داخل جهان اسلام زمينگير كند. در سفر سال گذشته پاپ به ‌ترکيه و اظهارات پي در پي وي نسبت به اسلام، مي‌توان بخشي از افشاي اين پازل سياسي‌ـ مذهبي را ديد.
گويا، در سال‌هاي پيش‌رو، ما شاهد موج جديدي از رويارويي مسيحيت با اسلام باشيم. اين طرحي بسيار جدي و قابل بحث است، زيرا که نزديك به دو سال است بخش تبليغاتي اين پروژه جهاني، به مديريت رهبران واتيکان و دولتمردان نظامي مستقر در غرب، فعاليت خود را آغاز کرده است.

همان گونه که پيشتر به آن اشاره شد، براي شبکه‌هاي ‌ترويج مسيحيت و تخريب اسلام، فعاليت‌هاي گوناگوني در نظر گرفته شده که در اينجا به اختصار، آنها را برمي‌شماريم:

1ـ فاز رسانه‌اي؛ در اين حوزه، فعاليت‌ها با گستره وسيعي رشد مي‌کند. ايجاد سايت‌هاي اينترنتي و انتشار نشريات گوناگون به صورت رايگان در کشورهاي مسلمان، از جمله‌ ايران و کشورهاي حوزه خليج فارس، که هر روزه بر تعداد آن افزوده مي‌شود؛ ارايه انواع کتاب‌ها و لوح‌هاي فشرده و کاست‌هاي صوتي و تصويري، بخشي از اين فعاليت‌هاست که به صورت کاملا رايگان در اختيار افراد گذاشته مي‌شود. بخش عمده ديگر فعاليت‌هاي رسانه‌اي، معطوف به ‌ترويج مسيحيت از شبکه‌هاي ماهواره‌اي بر فضاي ‌هات‌برد است که‌ اين امواج به صورت جهاني و 24 ساعته پخش مي‌شود.

2ـ فاز تبليغات؛ ترغيب افراد به ‌ايجاد پوششي با نام کليساهاي خانگي و نشست‌هاي محفلي. تبليغات در اين حوزه، شامل فعاليت‌هاي افرادي است که به منازل افراد رفته، با رفتاري احترام‌آميز آنان را به تفکر نسبت به چيزي که آن را صلح و آرامش مي‌نامند، فرامي‌خوانند. معمولا در حوزه‌هاي تبليغاتي است که بيشترين هزينه‌هاي اقتصادي صرف مي‌شود. کساني که در اين فاز فعاليت مي‌کنند، معمولا شناخت کافي از مباني معرفتي مسيحيت ندارند و بيشتر در راستاي استراتژي «جذب» فعالند. بسياري از اين تحرکات در پوشش‌هاي گوناگون در شهر‌هاي بزرگ و مذهبي ايران و ديگر کشورهاي اسلامي ديده شده و عملا محدوده کاري اين شبکه تبليغاتي، بر کشورهاي اسلامي ـ براي رواج و عادي نشان دادن مسئله‌اي با نام «تغيير مذهب» متمركز است. به تازگي، ‌ترويج اين نگاه در افغانستان و عراق ديده شده است.

3ـ فاز ‌ترويج انحرافات؛ اهميت اين فاز از ديگر حوزه‌هاي ديگر بيشتر است و متصديان اين مرحله، کشيش‌ها هستند که معمولا از آنان با نام راهنما در مسائل گوناگون ياد مي‌کنند. و سرانجام همه امور به ‌اين افراد بازمي‌گردد و اين، آنان هستند که فرق مومنان واقعي و غيرواقعي را تشخيص مي‌دهند. اين افراد، پيش از آنکه به مباني مسيحيت بپردازند، به تخريب چهره اسلام به عنوان منبع تئوري‌سازي خشونت توجه دارند.

عمده معارف شبکه‌هاي‌ ترويج مسيحيت، معطوف به سرفصل‌هاي زير است:
ـ بازگويي تجربيات افراد مشرف شده به آيين مسيحيت.
ـ پرداختن به تصورات مومنان مسيحي نسبت به وجود خداوند و نسبت عيسي به ديگر انبيا و امتيازات استثنايي ايشان.

ـ بررسي نحوه اداره جهان بر چگونگي اعمال اراده الهي بر تحولات هستي.
ـ آشنا کردن حسي و تجربي مخاطبان با خداوند.
ـ انتقاد نرم، مظلومانه و بعضا دشمنانه به اديان ديگر، به ويژه اسلام در باب اينکه راهي براي زندگي در دنياي جديد ارايه نمي‌دهد.

ـ معرفي عيسي مسيح به عنوان تنها رهايي‌بخش دنياي جديد.
ـ پيوند ازلي و ابدي شخصيت عيسي مسيح با خداوند به عنوان کليتي واحد براي گريز از جهان پر اضطراب و رسيدن به رهايي.
ـ تأکيد بر مظلوميت مسيحيت در دنياي امروز و دشمني با افرادي به نام «تروريست» (در اين بخش از تجربيات عملي صهيونيست‌ها به عنوان قوميتي بدون سرزمين و آواره و ستم‌ديده از تاريخ، الگوبرداري فراوان مي‌شود).

ـ به سخره گرفتن مفهوم «ارتداد» براي آساني در عملياتي كردن مقوله «تغيير مذهب» در ميان مسلمين.
ـ ايجاد شبهات بسيار ساده و البته شک‌برانگيز فقهي، همچون اينکه فرضا چرا نبايد نماز را در اسلام به زبان غير عربي خواند؟ در اين‌باره، شبهات فراواني است که کارشناسان محترم ديني بايد به آن بپردازند.
ـ تکيه بر مفهوم اسلامي «جهاد» به عنوان زمينه‌ساز جنگ و خشونت در جهان و همين‌طور منطقه خاورميانه.

در اين نوشتار، زمينه براي يک هشدار جدي فراهم است که بايد به وسيله متصديان امور ديني و فرهيختگان حوزه‌هاي علميه درباره ‌ترويج مباني اسلامي انجام شود. به نظر مي‌رسد از اين پس، نقش متفکران و افرادي که به دنبال شناخت و مطالعه اديان الهي هستند، حساس‌تر مي‌شود، چرا که ديگر نمي‌توان به آساني و با ناديده گرفتن بسياري از توطئه‌هاي ملموس و غير ملموس و فارغ از ديگر جنبه‌هاي موجود، به مطالعه در اين زمينه پرداخت. از سوي ديگر، هم مسلم است که چهره مسيحيت به عنوان ديني الهي از هرگونه پليدي مبراست و به راستي، بايد از مسيحيت ناب همچون نمادي از صلح و دوستي ياد کرد.

امروزه، انجمن‌ها و مؤسسات و مراکز اسلامي پويا و رو به رشدي در غرب هستند که انصافا در برابر امواج توطئه‌هاي آشکار و پنهان کليسا‌مداران قدرت‌طلب و سلطه‌گر مقاومت مي‌کنند و با کمترين امکانات موجود و بيشترين محدوديت‌هاي اجتماعي و سياسي، دست و پنجه نرم مي‌کنند. جهان اسلام بايد جدي‌تر از گذشته، به موج اسلام‌ستيزي در غرب توجه داشته باشد و با شناخت همه‌جانبه توطئه‌هاي رهبران کليسا و اربابان قدرت‌طلب آنان، پاسخ شايسته‌اي براي اين‌گونه تحرکات فراهم آورد.
امروزه هر چه بيشتر بر پيروان راستين شريعت محمدي افزوده مي‌شود، زيرا زمانه، غبار را از منظر حقايق الهي مي‌زدايد و اين همان راه وعده داده شده براي ظهور منجي حق است.


نظرات و پیشنهادها:
آدرس پست الکترونيکي :