
جملهاي منسوب به فيليپ حتي، مورخ مسيحي لبناني (1886ـ1978) درباره لبنان هست که جالب است: «لبنان ميکروسکوبي بحجمه و عالمي بسياسته»؛ لبنان از نظر حجم و اندازه، يک موجود ميکروسکوپي است، اما از ديد سياسي (فرهنگي) موجودي جهاني است. تحولات چهار دهه اخير لبنان، گوياي معناي اين جمله است و علاوه بر آن بافت فرهنگي، ديني و سياسي اين کشور و تأثيرش بر ديگر کشورهاي منطقه نيز چه بسا با معناي اين جمله همخواني داشته باشد!
شايد بتوان ادعا نمود که نزديکترين علماي مسيحي دنيا به فرهنگ اسلام و شيعه در همين کشور ميزيستهاند و اکنون نيز زندگي ميکنند، اما نگاهي کوتاه به ديوان اشعار بولس سلامه (1910-1979) پدر مسيحي، دانشجو و استاد دانشگاه «اليسوعيه» لبنان که در باره امام علي (ع) و امام حسين (ع) سروده است، نشان ميدهد که اين انديشهاي درست درباره لبنان و همزيستي مسالمتآميز اديان در اين کشور است؛ اگر دسيسهگران غربي بگذارند.
بولس سلامه درباره امام علي (ع) ميگويد: «لاتقل شيعة هواة علي إن في كل منصف شيعيا»؛ نگوييد که شيعه هر کسي است که پيرو علي (شيعه علي) است، بلکه هر عادلي در جهان شيعه است.
او همچنين درباره امام حسين (ع) ميگويد: «فالحسين الفقيه نجل فقيه أرشد المؤمنين للصلوات»؛ حسين فقيهي است که فرزند فقيه است که مومنان را به سوي نماز راهنمايي ميکند. شايد يکي از حلقههاي مشترک پيروان اديان الهي در لبنان، پناه بردن آنان در تاريخ به اين کشور براي گريز از قتلعامهاي طايفي بوده، هرچند آثار اين صحنههاي دردناک تاريخي، به داخل اين کشور نيز رسيده بوده است.
اگر اسرائيل در مرزهاي جنوبي لبنان شکل نميگرفت و دامنه جنگ «جنبش آزاديبخش ملي فلسطين» به داخل لبنان کشيده نميشد، بدون شک، لبنان هرگز چشم به سوي يک جنگ داخلي خانمانسوز و ويرانگر باز نميکرد. بر خلاف آنها که امروز در لبنان بر اين باورند كه اين کشور، مرکز تسويهحسابهاي بينالمللي شده است، بايد گفت: لبنان از سال 1970 و با ورود جنبش فتح و انتقال مقاومت ملي فلسطين به اين کشور، مرکز جدالهاي بينالمللي شده است و اين زماني شدت گرفت که اسرائيل براي رهايي از مقاومت ملي فلسطين، از شکلگيري جنگ داخلي در سال 1975 در اين کشور حمايت کرد و تا پايان جنگ و امضاي قرارداد طايف در سپتامبر 1989، هميشه يکي از طرفهاي حامي اين جنگ بوده است و همين خط اکنون نيز در قالب موازنههاي سياسي لبنان هست و هيچ ربطي به سياستهاي منطقهاي کشورهاي خاورميانه ندارد و اگر هم ارتباطي داشته باشد، يا در راستاي حمايت از مقاومت در خاورميانه است و يا در راستاي حمايت از امنيت ملي کشورهاي منطقه که به شکل کاملا دقيق و بسيار پيچيدهاي به هم گره خورده است. البته همه اين بحرانها به موضوعي به نام اسرائيل و طرحهاي نظامي و امنيتياش در خاورميانه و حمايت آمريکا و اروپا از آن ارتباط پيدا ميکند.
هرچند با ظهور دمکراسيهاي جديد در قالب حاکميتهاي سياسي جديد در منطقه و استمرار بحرانهاي امنيتي و سياسي لبنان، اين کشور از گردونههاي دمکراتيک ملي منطقه عقب افتاده و تاکنون نتوانسته است از بند نظام طايفي رها شود، به دليل تنوع انديشههاي سياسي و نزديکي فرهنگي اين کشور به اروپا، از پتانسيل بالايي در استقرار دمکراسي برخوردار است و ديروز بر پايه همين پيشزمينهها و به رغم بهکارگيري شعارهاي تند طايفي و روشهاي ناپسند انتخاباتي، در يک انتخاب فرعي، نتيجهاي از صندوقها بيرون آمد که بعيد نيست با همان شگردي که در فلسطين به كار رفت، در لبنان نيز با آن برخورد کنند! اما چگونه؟
بيش از هفت ماه است که لبنان شاهد تشکيل دو جبهه با ويژگيهايي کاملا گوناگون، اما مشترک در طوايف مختلف لبناني است:
1ـ جناح 14 مارس لبنان: اين جناح از جريان «المستقبل» سني به رهبري سعد حريري، حزب کتائب به رهبري امين جميل و نيروهاي لبناني مسيحي به رهبري سمير جعجع و حزب ترقيخواه دروزي به رهبري وليد جنبلاط و برخي ديگر احزاب لبناني از طوايف گوناگون تشکيل شده است که هيچ نماينده يا حزب شيعي قابل قبولي در ميان آنان وجود ندارد. اين گروه از دولت فؤاد سينيوره حمايت ميکند و همپيماني کاملا روشن و آشکاري با آمريکا و اروپاييها دارد که نقطه وصلش، تشکيل دادگاه بينالمللي رفيق حريري با هدف محکوم ساختن دولت سوريه و نيز خلع سلاح حزبالله و پايان بخشيدن به مقاومت اسلامي در لبنان است.
2ـ ائتلاف شيعي ـ مسيحي ـ سني: اين مجموعه با آنکه با اين نام شناخته نميشود و از آن به عنوان ائتلاف 8 مارس ياد ميکنند، اما در حقيقت يک ائتلاف حقيقي شيعي ـ مسيحي ـ سني پرقدرت در لبنان است. عناصر اصلي آن را حزبالله لبنان به دبير کلي سيدحسن نصرالله، سازمان امل به رهبري نبيه بري، جريان آزاد ملي لبنان به رهبري ميشل عون، جريان اسلامي سني لبنان به رهبري فتحي يکن، جريان المرده مسيحي لبنان به رهبري سليمان فرنجيه، جريان دمکراتيک گفتوگوي لبنان به رهبري عمر کرامي، جريان دمکراتيک دروزيهاي لبنان به رهبري طلال ارسلان و بسياري از شخصيتهاي ملي مسيحي ـ سني تشکيل ميدهند.
اين مجموعه، از مقاومت اسلامي لبنان تا زمان اشغال سرزمينهاي لبناني به دست اسرائيل حمايت ميکنند و در حقيقت، جبهه متحدي در برابر دخالتهاي آمريکا و اروپا در لبنان تشکيل داده و بر اين باورند كه لبنان بايد مستقل از تأثيرات منطقهاي، سرنوشت خود را تعيين کند. آنها با تشکيل دادگاه بينالمللي ترور رفيق حريري با شکل كنوني (به دليل مغايرت آن با قوانين حقوقي، قضايي و جزايي لبنان) مخالف بوده و معتقدند که روابط با سوريه به عنوان يک همسايه و يک کشور عربي، بايد به مجراي طبيعياش بازگردد و به همين دليل، جريان 14 مارس، اين ائتلاف را جرياني همپيمان با سوريه ارزيابي ميکند.
در انتخابات فرعي (مياندورهاي) براي انتخاب دو نماينده، ديروز در دو منطقه لبنان انتخابات برگزار شد:
1ـ بيروت: در پايتخت، تنها جريان المستقبل در انتخابات حضوري فعال داشت. حزبالله و سازمان امل که انتخابات را غير قانوني ميدانستند، عملا آن را تحريم کرده و مشارکتي نکردند. به رغم تبليغات گسترده تيم حريري و 14 مارس، تنها حدود 19 درصد از رأيدهندگان (که اکثريت قريب به اتفاق آن سني بودند) در بيروت پاي صندوقهاي رأي رفتند و اين رقم در حقيقت، شکست تبليغاتي و سياسي براي المستقبل به شمار ميرود، با آنکه کانديدايش «امين عيتاني» بدون حضور رقيبي مهم به مجلس راه يافت.
2ـ المتن شمالي: رقابت اصلي و جنگ صندوقهاي رأي و يا همان جنگ دمکراسي در اينجا برقرار بود، چرا ؟
الف) کانديداي 14 مارس امين جميل، رهبر حزب کتائب، رئيسجمهور پيشين و از همه مهمتر پدر پيير جميل بود که در يک عمليات تروريستي کشته شده بود. شايد از همه مهمتر اين بود كه او رداي رياستجمهوري را نيز در افکار خود و ائتلافش داشت و باز هم مهم آن که وي دلارهاي ائتلاف متبوعش را براي صرف هزينههاي انتخاباتي در جيب داشت و خرجهاي هنگفتي نيز كرده بود تا با خيال راحت به «پارلمان» راه يابد که معناي آن از ديد 14 مارس، «راهيابي به کاخ رياستجمهوري» لبنان بوده است.
ب) کانديداي ديگر «کميل الخوري» بود که از سوي جريان آزاد ملي لبنان، جريان ميشلالمر و حزب ارمني تاشناک حمايت ميشد. ميشل عون رهبري اين جريان را به عهده داشت. در حقيقت، ورود «ميشل عون» براي اثبات اين نکته بود که او يک مرجع مهم سياسي جديد مسيحي در لبنان است تا بافت سنتي حضور حزب کتائب به شکل خاص رهبري سنتي خاندان جميل در لبنان را بشکند، هم جايگاه خود را تثبيت کند و هم نشان دهد که بر رقباي ديگر مسيحي براي «احراز پست رياستجمهوري لبنان» برتري دارد.
در انتخابات «المتن شمالي»، رقابت بسيار سختي در جريان بود. توانايي مالي 14 مارس بر جريان ميشل عون کاملا برتري داشت و از همين رو، سازماندهي قويتري نيز داشتند. از سوي ديگر، جريان 14 مارس ميشل عون را به پايبند نبودن به جامعه مسيحي لبنان متهم ساخته و او را مسئول به حاشيه رفتن نقش مسيحيان در لبنان معرفي کرده بودند. علاوه بر اينها، آنان «عون» را متهم كرده بودند که در راستاي سياستهاي منطقهاي ايران و سوريه حرکت ميکند.
ميشل عون که «تفاهمنامهاي» مشهور با «حزبالله» لبنان دارد، از اين تفاهم نامه به عنوان يک «سند ملي» براي «وحدت ملي» در لبنان ياد ميکرد، اما 14 مارس در تبليغات گسترده خود، او را متهم کرده بودند که با امضاي اين تفاهمنامه، عملا از حزبالله و مسلح بودنش در لبنان و در نتيجه به حاشيه رفتن مسيحيان در ادوار سياسي لبنان حمايت کرده است.
در چنين اوضاع و احوالي، دو طرف به پاي صندوقهاي رأي رفتند و در نتيجه، کانديداي رقيب امين الجميل و 14 مارس، «کميل الخوري» به پارلمان راه يافت تا همه معادلات 14 مارس و دولت سينيوره بر هم ريزد. با آنکه امين جميل با اعلام شکايت از روند و نتايج انتخابات، از اعلام شکست طفره رفت، بدون شک، سختترين شکست سياسي خود را در روند دمکراسي لبنان تجربه کرد و از همه مهمتر آنکه با دست خود شانس کانديداتوري براي رياستجمهوري لبنان را نيز از بين برد.
ديگر اينکه در اين رقابت سخت و فشرده، حزب کتائب لبنان و خاندان جميل که بيش از چهار دهه، قدرت سياسي بلامنازع در بين مسيحيان لبنان بود، اکنون خود را در برابر يک قدرت سياسي جديد در بين جامعه مسيحيان ميبيند.
با آنکه اين انتخابات، انتخاب براي يک نماينده در پارلمان بود، بيترديد نشانهاي آشکار است که اگر ائتلاف موسوم به 8 مارس، پاي در يک انتخابات سراسري بگذارند، آنگاه بار ديگر ميتوانند حاکميت سياسي را از صندوقهاي رأي به رخ رقباي 14 مارس خود بکشانند؛ اين همان معماي برخورد دوگانه آمريکا و اروپا با نتايج يک انتخاب دمکراتيک در لبنان خواهد بود. با آنکه فردي جديد به نام «کميل الخوري» به پارلمان لبنان راه يافته، اما مثل اين است که ائتلاف حزبالله و مسيحيان لبنان در يک انتخابات سراسري به پيروزي رسيدهاند. در همين محل است که بايد پرسيد: آمريکا و اروپا در برابر اين رويکرد جامعه لبنان، چگونه برخورد خواهند نمود؟ آيا همان گونه که با دولت منتخب حماس در فلسطين برخورد کردند، با انتخاب ملي در لبنان نيز برخورد ميکنند؟ شايد فرار جريان 14 مارس از انتخابات زودهنگام پارلماني و يا تشکيل دولت وحدت ملي لبنان براي برگزيدن رئيسجمهور جديد در سپتامبر آينده نيز از همين زاويه باشد!
اروپا و آمريکا از همه خواستههاي دمکراتيک مخالفان دولت لبنان روي برميتابند تا مبادا جريان طبيعي دمکراسي در لبنان، به قدرت يافتن مخالفان دولت سينيوره و روي کار آمدن يک دولت ملي، فارغ از خواستههاي آمريکا و اروپا در عرصه سياسي لبنان منجر شود.