*استادیار جامعه شناسی دانشگاه تهران
info@mrjavadi.com
زماني درباره ادارهاي بررسي كرده بودند كه اگر حقوق كاركنان آن، ماه به ماه به حسابشان ريخته شود و كاركنان اصلا سر كار نيايند، سودش براي اداره بيشتر خواهد بود و چنين استدلال ميكردند كه كاركنان وقتي به سر كار ميآيند، نياز به سرويس اياب و ذهاب، نظافت اتاقها، آبدارخانه، ناهار و ناهارخوري، روزنامه براي مطالعه، زمين بازي، اضافه كار و دفتر بررسي شكايات، و... دارند، اما وقتي اصلا به اداره نيايند، هيچ كدام از اين هزينههاي اضافي بر گردن اداره نمي افتد و البته فرض اساسي هم اين است كه در آن اداره، كاري انجام نمي شود.
به ظاهر تعطيلي بين التعطيلين هم در ايران چنين وضعيتي دارد. پيش فرض در باب اين تعطيلي، اين است كه پنجشنبهاي كه پيش و پس از آن تعطيل است، كار چشمگيري انجام نمي شود و تعطيل كردن آن، فرصتي به مردم ميدهد تا تمدد اعصابي كنند و مسافرتي بروند و... .
اما نفس چنين تعطيلي، اين واقعيت را افشا ميكند كه كار اداري در ايران، با بهره وري بسيار پايين انجام ميشود و منظور از كار اداري، آن است كه اين تعطيلي، بيشتر نهادهاي رسمي را در بر ميگيرد و نه اصناف را. اصناف اگر برايشان سود داشه باشد، جمعهها هم كار ميكنند، اما ادارات دولتي و شركتهاي خصوصي از اين تعطيلي بهره مند ميشوند و از آنجا كه اعتراض جدي عليه اين تعطيليها نيست، رضايت خاطر عمومي (هم از سوي مديران و كارفرمايان و هم از سوي كارمندان) برقرار است و آنچه در اين ميانه زيان ميبيند، نفع عمومي و پيشرفت ايران است.
چرا بايد بين دو تعطيلي را تعطيل كرد و چه فوايدي بر آن مترتب است؟ اگر بنا به آساني مسافرت مردم باشد، كه مردم از مدتي قبل براي مسافرت برنامه ريزي كرده، بليت خريده و تدارك سفر ديده اند. منطقي براي استراحت هم نيست. چون ظاهرا كار اداري روال منظمي دارد كه در آن، ميزان مرخصي سالانه هر فرد مشخص شده است. تعطيلات هفتگي نيز براي استراحت هفتگي موجود است.
برای همين اين نوع از تعطيلي، دقيقا صورتي از «تنبلي اجتماعي» است كه از قضا، رهبر انقلاب در آغاز سال، آن را به عنوان دشمن دروني ايرانيان گفتند. مبناي چنين تعطيلي، تنها ميتواند نداشتن انگيزه براي كار از سوي زيردستان و نداشتن نياز به كار از سوي كارفرمايان باشد؛ يعني كسالت و رخوت و سستي و تمايل نداشتن به انجام كار منظم و قابل پيش بيني و برنامه ريزي شده.
سواي تعطيلات طولاني آغاز سال، بيشتر تعطيلات در ايران، مبناي ديني يا انقلابي دارند (مانند 14 و 15 خرداد و 22 بهمن). اين تعطيلات هر چند منظم نيستند، از آنجا كه ميتوان دقيقا دانست در چه روزي هستند، از مدتها قبل (و حتي سال پيش از آن) ميتوان براي آنها برنامه ريزي كرد. حتي نبود قطعيت در رويت هلال ماه شوال نيز با ماههاي بعد جبران ميشود. از اين رو، اين نوع از تعطيلات نسبتا منظم هستند، اما تعطيلات بين التعطيلين، كاملا نامنظم است و روالي اتفاقي و بستگي به صلاحديد هيئت دولت دارد و البته پديده تازه (و متعلق به دولت نهم) هم نيست. اتفاقي بودن و نامنظم بودن مسأله، امكان برنامه ريزي را ميگيرد و به آن رخوت و تنبلي دامن ميزند.
تكرار تعصيليهايي از اين دست، اين مسأله را ايجاد ميكند كه وقتي لطفي دایم شد، به صورت انتظار از سوي لطف شونده و تكليفي براي لطف كننده درمي آيد؛ يعني وقتي تقريبا بيشتر بين التعطيلينها تعطيل شد، مردم (دانش آموزان و خانوادههاي آنان و كارمندان) متوقع تعطيليهاي بعدي هم خواهند شد و تغيير آن رويه دشوارتر خواهد شد.
نكته آخر اين كه از آنجا كه بسياري از تعطيلات در ايران، مبناي ديني و انقلابي دارند، شايد يكي از دلايل اين تعطيليها، ترغيب و تحبيب قلوب به سمت مسائل ديني باشد. در اطلاعيه هيأت دولت، علت تعطيلي پنجشنبه اين هفته، تسهيل حضور گسترده اقشار مردم در جشنهاي نيمه شعبان ذكر شده است. اين نوع پيوند زدن تعطيليهاي نامنظم و اتفاقي به مناسبتهاي مذهبي، اين آسيب ناخواسته را هم در پي دارد كه علت تنبلي و از زير كار شانه خالي كردن، دين قلمداد خواهد شد. همچنان كه هم اکنون نیز علت زياد بودن تعطيلات در ايران را مناسبتهاي مذهبي ميدانند و اين نتيجهاي است كه مد نظر دنبال كنندگان آن نيست.