احمد حسيني
وقتي بين دو شخصيت بزرگ، اختلاف و بحثي در ميگيرد، به طور طبيعي، برخي از هواداران طرفين، شمشيرهاي خود را برهنه كرده، در برابر هم صفآرايي ميكنند و به گونهاي هماورد ميطلبند و رجز ميخوانند و كينهتوزانه عليه هم ميتازند كه طرفين اصلي ماجرا هرگز بدان راضي نيستند، اما چه ميتوان كرد، وقتي اختيار حفظ دوستداران از كف ميرود و مريدان از مراد جلوتر ميافتند و آتش بيار معركه ميشوند و اختلافات عالي و با قاعده را با بداخلاقيهاي خود تا سطح تخريب يكديگر تنزل ميدهند!

ماجراي اختلافنظر بين آيتالله هاشمي رفسنجاني و آيتالله مصباح يزدي نيز رويكردي از اين سنخ است. اينان به عنوان دو شخصيت بزرگ و ارزشمند نظام اسلامي در مباحثي داراي اختلافنظر هستند كه اين اختلاف آنان محترم، طبيعي، معمول و حتي موجب بالندگي و شكوفايي است، همان گونه كه اعاظم علماي شيعه در تاريخ، همواره ديدگاههاي گوناگوني داشتهاند و با ارايه برداشتهاي متفاوت از موضاعات واحد، بر دامنه و ژرفاي انديشه اسلامي افزودهاند.
امام خميني(ره) در نامه مبسوطي كه به منشور برادري شهرت يافته است، در شرح اين جدالها و اختلافات طلبگي ميفرمايد: «كتابهاي فقهاي بزرگوار اسلام پر است از اختلافنظرها و سليقهها و برداشتها در زمينههاي مختلف نظامي، فرهنگي و سياسي و اقتصادي و عبادي، تا آنجا كه در مسائلي كه ادعاي اجماع شده است، قول و يا اقوال مخالف وجود دارد و حتي در مسائل اجماعي هم ممكن است قول خلاف پيدا شود، از اختلاف اخباريها و اصوليها بگذريم. از آنجا كه در گذشته اين اختلافات در محيط درس و بحث و مدرسه محصور بود و فقط در كتابهاي علمي آن هم عربي ضبط ميگرديد، قهراً تودههاي مردم از آن بيخبر بودند و اگر با خبر هم ميشدند، تعقيب اين مسائل برايشان جاذبهاي نداشت.
حال آيا ميتوان تصور نمود كه چون فقها با يكديگر اختلافنظر داشتهاند ـ نعوذبالله ـ خلاف حق و خلاف دين خدا عمل كرده اند؟ هرگز ... لذا در حكومت اسلامي بايد باب اجتهاد باز باشد و طبيعت انقلاب و نظام همواره اقتضا ميكند كه نظرات اجتهادي، فقهي در زمينههاي مختلف، ولو مخالف با يكديگر آزادانه عرضه شود و كسي توان و حق جلوگيري از آن را ندارد... اختلاف اگر زير بنايي و اصولي شد، موجب سستي نظام ميشود و اين مسئله روشن است كه بين افراد و جناحهاي موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد، صرفاً سياسي است، ولو اين كه شكل عقيدتي به آن داده شود، چرا كه همه در اصول با هم مشتركند.» (1)
بنابراين، اختلافنظر امري بديهي و مايه رشد و شكوفايي است، البته اگر برخي مريدان تندرو و كاسههاي داغتر از آش، مرزهاي آن را نگاه دارند و به طرد و تكفير هم نپردازند. در اين باره با نقل دو خاطره، به نمونهاي از پيش گرفتنهاي طرفداران تندرو آقايان هاشمي و مصباح ميپردازيم.
حجتالاسلام و المسلمين ناطق نوري در بخشي از خاطرات خود ميگويد: «در زندان مناظرهاي بين شهيد محمد منتظري و بازرگان صورت گرفت. يك طرف مناظره، مهندس بازرگان و يك طرف آقاي منتظري كه كتاب راه طي شده بازرگان را نقد ميكرد و مرحوم محمد اشكالات اساسي وارد ميكرد. بنده هم در كنار محمد آقا بودم. احمد علي بابايي كه ناظر اين مناظره بود، خيلي عصباني شد و به شهيد محمد منتظري گفت: بچه چه ميگويي؟ حضرت آيتالله طالقاني اين جا نشسته و اشكال نميكند، تو اشكال ميكني؟ محمد هم آدمي رك بود، يك دفعه برگشت و گفت: برو بابا دنبال كارت. مگر به هر كسي ميشود گفت آيتالله؟ يك مرتبه فضا به هم ريخت و جلسه تعطيل شد.» (2)
خانم طاهره باقرزاده، عضو تائب سازمان منافقين نيز در خاطرات خود مينويسد: «وقتي كه در سال 58، هنگامي كه آقاي خامنهاي مسئول سپاه پاسداران بودند، در حالي كه همه مريدان ايشان، لقب حجتالاسلام را به ايشان اطلاق ميكردند، ما كه در واقع هميشه كاسه داغتر از آش بوديم، ايشان را در اعلاميههاي مكرمان «آيتالله» خطاب ميكرديم، اما پس از انقلاب نوين، تغيير موضعهايمان و پس از ده سال از اين موضعگيري كه منطقاً رشد علمي و سياسي و معنوي ايشان كمال پذيرفته و فرصت كافي براي تقويت و وقتي كه ايشان به رهبري جامعه بر اساس آراي اعضاي خبرگان منصوب ميشوند، ما موذيانه ميپرسيم كه چطور شد كه يك شبه حجتالاسلام به آيتالله ارتقاء يافت؟» (3)
با كمك گرفتن از اين خاطرات، به برخوردهاي تأسفانگيز برخي پيروان آقايان هاشمي و مصباح در همين زمينه اشاره ميكنيم. هفتهنامه پرتو سخن، ارگان مؤسسه امام خميني (ره) تحت رياست آيتالله مصباح يزدي در يكي از شمارگان خود مينويسد: «روزنامه جمهوري اسلامي كه سالهاست به تربيون آقاي هاشمي تبديل شده و اولين روزنامهاي است كه پيشوند (آيتالله) به ايشان داده و ميدهد.» (4)
و اين در حالي است كه خود اين هفتهنامه پيش از تيره شدن روابطش با آقاي هاشمي، از ايشان با عنوان «آيتالله» نام ميبرده است.
همچنينن سايت انتخاب كه دلبخواه خط حمايت از آيتالله هاشمي رفسنجاني را دنبال ميكند، چندي است كه در نوشتجات خود، آيتالله مصباح يزدي را با عنوان «حجتالاسلام و المسلمين» خطاب ميكند، در صورتي كه پيشتر، از ايشان با عنوان «آيتالله» نام ميبرد.
حال اين كه اگر هواداران دو طرف مرجعيتي براي نظريات مقام معظم رهبري و مراجع عظام قايل باشند، خواهند ديد كه ايشان اجتهاد هر دو شخصيت را تأييد كردهاند، ولي با اين حال، گاه اختيار از كف ميدهند و حتي توثيقات رهبري و مراجع را نيز ناديده گرفته و به انكار جايگاه علمي طرفين ميپردازند و بدين ترتيب بر بيثباتي شخصيت سياسي خود صحه ميگذارند. البته وقتي آتش اختلاف روشن ميشود، به طور طبيعي منافقين در صدد شعله ور كردن آن برميآيند و از افراد سادهلوح و غير متعادل براي پيشبرد اميال خود سود ميجويند كه طرفداران پاكباخته بايد هشيار باشند و هيزم بيار آتش شبهات منافقين نشوند.
داستان اختلافنظر بين آقايان هاشمي و مصباح، ميتواند به شكوفايي و بسط انديشههاي اسلامي در موارد اختلافي منجر شود و به طرح و تدوين مباحث نو ظهوري بينجامد. اگر هواداران افراطي طرفين از مرادشان پيشي نگيرند و به نفي و انكار همديگر نپرداخته و يكديگر را متهم به خيانت، جنايت و آمريكايي بودن نكنند، بدون ترديد، مريدان آقايان هاشمي و مصباح به تبع مرادشان، جزو مدافعان جدي نظام اسلامي هستند. از اين رو، آنان كه متشرعترند، بايد التزام بيشتري به تقوي سياسي از خود نشان داده و فضاي شاداب جامعه را با عملكرد خود تلخ و ناگوار نكنند.
----------------------------
پينوشت:
1ـ صحيفه امام (ره)، ج 21، ص 176- 178.
2ـ خاطرات حجتالاسلام و المسلمين ناطق نوري، ج 1، ص 81.
3ـ قدرت و ديگر هيچ (بيست سال با سازمان مجاهدين خلق)، انتشارات اطلاعات، ص 161، 162.
4ـ هفتهنامه پرتو سخن، 16دي 1383، ص 3.