صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


دکتر علي اصغر کاکو جويباري

۲۸ شهريور ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۴:۳۲ تعداد بازديد: 79601 كد خبر: ۷۵۴۴۴

در روزهاي اخير، موضعگيري به ظاهر هيجان‌‌آفرين وزير امور خارجه فرانسه در برابر ايران را‌ ديديم که مدعي شد اتمي شدن ايران پذيرفتني نيست و در صورتي که ايران به اسلحه اتمي دست يابد، ما بايد براي بدترين‌ها آماده باشيم که بدترين حالت جنگ است. کوشنر، وزير خارجه دولت سارکوزي اعلام کرد: جهان بايد براي احتمال درگرفتن جنگ بر سر برنامه هسته‌اي ايران آماده باشد.
واقعيت‌هاي دروني کشور فرانسه، مهد دمکراسي و تمدن جديد ليبرال دمکراسي غرب و نظام مردم سالار چيست، که اکنون پس از انتخابات اخير که به پيروزي ملي‌گرايان به رهبري سارکوزي منجر شده است، ناقوس جنگ را به صدرا در مي‌آورد؟ فرانسه کشور انقلاب کبير 1789 و پيشگام تمدن جديد و قدرتمند، در چه مشکلي دروني دست و پا مي‌زند که اين گونه شتابان در ميان کشورهاي اروپايي، به ويژه آلمان و انگليس، سعي در نزديکي با سياست‌هاي جنگ‌افروزانه، دولت بوش در آمريکا را پيشه خود ساخته است؟

فرانسه مهد دمکراسي، فلسفه فردگرايي در يک دهه اخير، بحران‌‌هايي را تجربه مي‌کند که نشان از پيري فرهنگي و تمدني دارد. شکل دادن پيروزي انتخاباتي ژاک شيراک، رئيس‌جمهور پيشين با فشار تبليغاتي و تهديد مردم به رأي ندادن به رقيب وي با مشارکت شرکت‌هاي بزرگ اقتصادي، تيم ملي فوتبال، اتحاديه اروپا همراه با ترساندن مردم به افزايش قيمت‌ها و بيکاري در صورت پيروزي رقيب وي، نشان از نقص ابتدايي‌ترين الزامات دمکراسي و شروع علايمي از بحران در فلسفه و فرهنگ ليبرال دمکراسي در فرانسه پيشگام اين تمدن دارد؛ علايمي از بحران در تمدن و فرهنگ ليبرال دمکراسي که در آبان 1384، با بحران نا‌آرامي‌هاي شبانه در حومه پاريس و شهرهاي بزرگ با مبارزه مهاجران آفريقايي و آسيايي‌تبار و طبقه محرومان کشور، با به آتش کشيدن فروشگاه‌ها و ماشين‌ها، دو هفته ادامه داشت و در سالگرد آن در آبان 1385 پي گرفته شد، با اين تفاوت که در دومين سال نا‌آرامي‌هاي شبانه حومه پاريس و شهرهاي بزرگ، شاهد ابتکار و خلاقيت فرهنگ ليبرال دمکراتيک در اعمال شديد سانسور خبري در نشر نا‌آرامي‌ها به جهان بوديم و هم‌اکنون در آستانه سومين سال نا‌آرامي‌هاي شبانه قرار داريم، صرف‌نظر از اين که، پاسخ پرسش جهانيان در روي دادن يا ندادن نا‌آرامي‌هاي شبانه حومه پاريس در سومين سال تکرار شود يا خير، ريشه‌‌هاي اين بحران‌‌ها چيست و چرا دولت جديد فرانسه، به جنگ‌افروزي اقبال نشان مي‌دهد، ريشه‌‌هاي بحران اجتماعي، سياسي فرانسه پيشگام تمدن و فرهنگ ليبرال دمکراتيک چيست که رئيس‌جمهور منتخب آن جناب سارکوزي پيروزي خود در انتخابات را با به آتش کشيدن ماشين‌ها و ناآرامي شبانه توسط ناراضيان در حومه پاريس و شهرهاي ديگر توسط محرومان اجتماعي و مهاجران، جشن مي‌گيرد!

فرانسه پايه‌گذار مفاهيم فرهنگ ليبرال دمکراسي مانند مردم سالاري، آزادي، مدارا، گفت‌وگو، حقوق بشر در چه بحراني دست و پنجه نرم مي‌کند، که در سال‌هاي اخير گفت‌وگوي ملي آن به سطح خشونت‌‌هاي اجتماعي و اعمال سانسورهاي خبري فرو کاسته شد و اکنون در سطح بين‌المللي نيز علايمي از خشونت‌هاي جهاني را از جمله با تهديد ايران به جنگ به نمايش درمي‌آورد.
واقعيت اين است که تمدن و فرهنگ ليبرال دمکراسي پس از اوج‌گيري قدرت همگام با فروپاشي شوروي سابق، علايم پيري و افول تمدني آن آشکار شده و اين افول از نظر اجتماعي در فرانسه پيشگام اين تمدن و از نظر تعامل بين‌المللي در اعمال حاکميت جهان تک قطبي ايالات متحده آمريکا، بروز کرده است.
فرانسه پرچمدار دمکراسي با ايجاد محروميت تحصيلي به دليل اعتقادات خاص مذهبي در پوشش حجاب، اصول دمکراسي را نقص كرده و ريشه‌‌هاي بحراني اجتماعي و اعمال خشونت خويش را به نمايش درآورده است. بحران در عرصه زندگي عمومي با مصرف‌زدگي، الکليسم، اعتياد، بيکاري، افزايش جمعيت سالمند، افزايش زندگي تک نفره، گريز از ازدواج قانوني و اقبال به فرزند به ويژه در ميان شهروندان اروپايي‌الاصل، به شکل بحران عميق معنويت و کشف معني زندگي، نمود پيدا کرده است.

واقعيت اين است که فرهنگ عمومي فرانسويان، به ويژه اروپايي‌الاصل‌ها، نشان مي‌دهد که تمدن و فرهنگ ليبرال دمکراسي با علايم پيري و افول روبه‌رو شده است که ديگر نمي‌تواند انرژي حيات و مبارزه براي زندگي توليد کند. به لحاظ روان شناختي فرهنگي و تمدني مبارزه انرژي حيات و انرژي مرگ در عرصه عمومي فرانسه، تدريجا انرژي مرگ در حال غلبه يافتن است. اين علايم مي‌تواند ليبرال دمکراسي را به پوست‌اندازي و تغيير عميق تمدني در دهه‌‌هاي منتهي به نيمه اول قرن 21 منجر كند. اين بحران به لحاظ اجتماعي ـ به احتمالي ـ در فرانسه عميقتر از ديگر کشورهاي اروپايي و آمريکايي است. آنچه در سياست‌هاي دولت سارکوزي به صورت تجديدنظر در برخي راهبردهاي سياست خارجي تجلي يافته، در واقع به نوعي واکنشي به غلبه بر انرژي مرگ در مقابل انرژي حيات در مهد پديدآيي تمدن ليبرال دمکراتيک است. به واقع، راهبردهاي خارجي جديد دولت سارکوزي، واکنشي براي پنهان‌سازي علايم يائسگي تمدني در مهد تمدن غرب است.

واقعيت اين است که فرهنگ عمومي در فرانسه، توانايي بازتوليد انرژي رواني براي زندگي را ندارد. اين فرهنگ به دليل کهولت و پيري، نه تنها توانايي خلاقيت در خلق روش‌هاي جديد براي گذار از دايره عقلانيت و رسيدن به حوزه معنويت را از آغاز نداشته، بلکه خلق زيبايي در دايره عقلانيت، ديگر انرژي حيات مؤثري را براي تداوم تمدني به دنبال ندارد. به همين دليل، اين تمدن به ويژه در زادگاهش فرانسه، پيشگام بهره‌گيري از روش‌هايي است که به قرون وسطي برمي‌گردد. روي آوردن به خشونت، اعمال سانسور، تمسک به تهديد و جنگ، روش‌هايي مربوط به پيش از انقلاب فرانسه است که اکنون دولت سارکوزي بدانها، متوسل مي‌‌شود. اگر فرانسه کشور قدرتمند ليبرال دمکراتيک براي حفظ جغرافياي استعماري خويش در دهه 60 جنگ با الجزاير را به راه انداخت و همه کشورهاي اين حوزه تمدني، از جمله فرانسه، اسپانيا، هلند، انگليس و آمريکا، براي حفظ جغرافياي استعماري خويش در دوره شکوفايي تمدني غرب، جنگ را حق خويش مي‌دانستند، اکنون کشور فرانسه بدون هيچ نسبتي با ايران، صرفا براي ترس از مرگ ناشي از شکل‌گيري قدرت‌هاي جديد منطقه‌اي، پيام جنگ را زمزمه مي‌کند. هرچند در تاريخ تمدن‌هاي در حال شکوفايي، تهديد پيران رو به افول را هرگز جدي نشنيدند، چون تهديد پيران، نقابي براي پنهان‌سازي يائسگي تمدني و بحراني دروني است.

بنابراين، پيش از هر چيز، تهديد به جنگ از سوي وزير خارجه دولت سارکوزي، ريشه داخلي دارد و دولت فرانسه با سياست‌هاي نزديکي به آمريکا مي‌خواهد، هيجانات ملي جامعه فرانسه را با بازسازي فرانسه دوره ژنرال دوگل، افزايش دهد و با بازتوليد انرژي حيات جديد در بار نخست، قصد مهار بحران‌‌هاي داخلي خويش را دارد و در پيش گرفتن اين موضع براي سبقت‌ از آلمان و انگليس در نزديکي به آمريکا در آستانه سومين سال بحران احتمالي داخلي، ناآرامي شبانه حومه پاريس، بي‌معني نيست. آنچه مهمتر از رخداد يا عدم رخداد سومين دوره نا‌آرامي‌هاي احتمالي شبانه حومه پاريس است، اين که درمان درد خلأ معنويت در فرهنگ عمومي کشور فرانسه، دردي از دردهاي حوزه تمدني فرهنگ ليبرال دمکراتيک است و قطعا درمان آن نيز چنگ زدن به دردهاي درمان نايافته بخش ديگر از اين تمدن؛ يعني ايالات متحده آمريکا نيست، همان گونه که روش درماني مبتني بر خشونت، سانسور و جنگ‌افروزي ملهم از دوره قرون وسطايي دولت بوش در آمريکا، آنها را نيز به سراشيبي سقوط تمدني نزديک کرده است.


نظرات و پیشنهادها:
آدرس پست الکترونيکي :